X
تبلیغات
رایتل
پاسخ به سوالات اعتقادی
  
 
 
آرشیو
موضوع بندی
 
چهارشنبه 7 اردیبهشت‌ماه سال 1384
آیا در عالم آخرت هم تکامل وجود دارد؟

آیات و روایات گویاى این حقیقت است که حرکت و تکامل در عوالم بالاتر از برزخ نیز وجود دارد حتى خود انتقال از عالم برزخ به عالم حشر و اولین عالم از عوالم حشر، به جاى خود، یک تحول تکاملى و سرفصلى از حرکت کلى تکامل مى‏باشد. چرا که با تحقق مرگ برزخى (نفخ صور اول) ارواح از نظام برزخ به نظام بالاتر و اولین عالم از عوالم حشر وارد مى‏گردند و از نظام برزخى رها مى‏گردند که این انتقال خود در حرکت صعودى به سوى حضرت حق، یک تحول تکاملى بزرگ براى روح است.
روح با این تحول و این سرفصل هم در مرتبه بالاترى، چهره اصلى خود را یافته و هم از مرتبه نازله برزخى خود به مرتبه عالى‏تر ارتقاء مى‏یابد.
همچنین پس از ورود روح به عالم اول از عوالم قیامت و پیوند آن با بدن، منازل، مواقف و سرفصل‏هایى در پیش روى انسان قرار مى‏گیرد که هر یک بجاى خود یک تحول بزرگ تکاملى در بازگشت انسان به سوى خدا مى‏باشد چرا که با هر انتقالى، انسان به صورت اصلى خود نزدیک‏تر شده و به کمالات از دست رفته خود- هنگام سیر نزولى نائل گشته و به تدریج سعه وجودى خود را یافته و متناسب عالم قرب مى‏شود.
 علاوه بر آن که در هر کدام از این عوالم هم بعد از ورود به آن به مقتضاى نظام خاص آن، حرکت و تکامل داشته و در هر عالمى پس از ورود به آن کمالات جدیدى را کسب مى‏کند. آیات و روایات فراوانى داریم که گویاى حرکت و تکامل در حشر و عوالم پس از آن و مواقف آنها است. به دلیل مجال اندک تنها به چند نمونه از آیات اشاره کرده و اهل تأمل را به دقت و تفکر در آنها توصیه مى‏کنیم: 1. إِنَّ اَلَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اَللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی اَلْآخِرَةِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اَللَّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ اَلْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ کسانى که عهد و پیمان خدا و سوگندهاى خود را به بهاى ناچیزى مى‏فروشند، آنان را در آخرت [از سعادت‏هاى اخروى‏] بهره‏اى نیست و خداى [متعال‏] روز قیامت با آنان سخن نمى‏گوید و به [نظر رحمت به‏] ایشان نمى‏نگرد و [آنها را] پاکشان نمى‏گرداند و عذابى دردناک خواهند داشت،(1).
جمله «و پاکشان نمى‏گرداند» در این آیه مفهوم خاصى دارد، این جمله حکایتگر این حقیقت است که انسان‏هایى که در صراط مستقیم عبودیت بوده و مورد نظر حق مى‏باشند، در حشر و در مواقف و عوالم آن مشمول تزکیه حضرت حق بوده و خداوند آنها را از ناپاکى‏ها پاک ساخته و آنها را از آنچه که روى چهره اصلى‏اشان قرار گرفته و از بسیارى از حقایق محجوبشان کرده تزکیه و تطهیر مى‏کند اما این تزکیه الهى شامل آن دسته از انسان‏ها که در صراط عبودیت قرار نگرفته و با خداوند به مخالفت برخاسته‏اند، نخواهد گشت.
از طرفى، تزکیه خداى متعال همان تکمیل و کامل ساختن روح آدمى است چرا که انسان در زندگى دنیوى در ظاهر امر داراى یک سلسله عقاید بوده و براساس آن عقاید، روش و سلوک عملى خاصى خواهد داشت، اما، در باطن امر، روح آدمى در نتیجه همین عقاید و اعمال حرکت خاصى داشته، که آن حرکت، اگر در سلوک عبودیت و صراط مستقیم باشد، روح را از آنچه باید پاک گردد، به تدریج پاک گردانیده و در مدارج کمال پیش مى‏برد. این حرکت باطنى همان تزکیه الهى است که در روح آدمى تحت سلوک ظاهرى دینى انجام مى‏گیرد. این تطهیر، روح را از حجابها، تعلق‏ها و رنگ‏ها و هر چه که بر روح در تنزلش از موطن اصلى، عارض گشته، نجات داده و آزاد مى‏گرداند و در حقیقت یک حرکت تکاملى است براى روح و حرکت روح هم جز با تزکیه نمى‏باشد چه این تزکیه در زندگى دنیوى تحت سلوک دینى انجام گیرد و چه در قیامت به مقتضاى احکام خاص همان عالم و عوالم آن. پس این آیه به روشنى میگوید که تزکیه در عالم قیامت هست یعنى حرکت تکاملى در عالم حشر وجود دارد. 2. إِنَّ اَلَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اَللَّهُ مِنَ اَلْکِتابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً أُولئِکَ ما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلاَّ اَلنَّارَ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اَللَّهُ یَوْمَ اَلْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ حقیقت این است که کسانى که آنچه را خداوند از کتاب نازل کرده، پنهان مى‏دارند و بدان بهاى ناچیزى به دست مى‏آورند، آنان جز آتش در شکم‏هاى خویش فرو نبرند و خدا روز قیامت با آنان سخن نخواهد گفت و پاکشان نخواهد کرد و عذاب دردناکى خواهند داشت،(2). مفهوم این آیه مانند آیه سابق آن است که تزکیه در قیامت شامل کسانى که احکام خدا را فروخته و در مقابل پول و ریاست از حکم خدا درمى‏گذرند، نخواهد گشت و تزکیه- که تطهیر و پاک ساختن است- همان حرکت مى‏باشد. زیرا موجود متحرکى که در مسیرى پیش مى‏رود نقایص، حجابها، پرده‏ها، رنگ‏ها و معایب را کنار زده و خود را از آن آلودگى‏ها و تعلق‏ها پاک مى‏سازد. پس حرکت در قیامت وجود دارد. 3. فَأَمَّا اَلَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اِعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقِیماً و اما آنان که به خدا گرویدند و به او تمسک جستند به زودى [خدا] آنان را در جوار رحمت و فضلى از جانب خویش درآورد و ایشان را به سوى خود، به راهى راست هدایت کند،(3). این آیه با لحن خاصى صراحت دارد که پس از رسیدن به بهشت و قرار گرفتن در آن، مؤمنان دوباره به راه و مسیرى که به سوى خدا مى‏رود هدایت مى‏شوند.
پس خداوند بهشتیان را به راهى که لقاء بالاتر، بهتر، جامع‏تر و کامل‏تر است، پیش مى‏برد یعنى حتى در بهشت نزدیک شدن بیشتر و خدا را بهتر دیدن نیز وجود دارد و تازه اصل حرکت براساس حبّ و اشتیاق و لقاء حق آغاز مى‏گردد، بنابراین حرکت و تکامل در عالم حشر وجود دارد. 4- إِنَّ اَللَّهَ یُدْخِلُ اَلَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا اَلصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهارُ یُحَلَّوْنَ فِیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِیها حَرِیرٌ وَ هُدُوا إِلَى اَلطَّیِّبِ مِنَ اَلْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلى‏ صِراطِ اَلْحَمِیدِ حقیقت این است که خداوند کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏اند در باغ‏ها و [بهشت‏هایى‏] که از زیر [درختان‏] آن نهرها روان است، در آورده [و داخل مى‏گرداند] در آن‏جا با دستبندهایى از طلا و مروارید آراسته مى‏شوند و لباسشان در آن‏جا از حریر [و پرنیان‏] است [پس از قرار گرفتن در چنین وضعیتى‏] هدایت مى‏شوند به گفتار پاک [و پاکیزه‏] و به سوى راه خداى ستوده [و حمید] هدایت مى‏گردند،(4). این آیه به حقایقى اشاره دارد که براى ارباب ذوق دیوانه کننده است. این گفتار و سخن پاکیزه چیست؟ از ابن عباس نقل شده که هدایت مى‏شوند به شهادت این که در بهشت به هر جا که نگاه مى‏کنند مى‏گوید: «لااله الا اللَّه». اما چه گفتنى و چه تبعات و آثارى که پس از این گفتن و خواندن مى‏آید؟ فقط اهلش مى‏دانند و بس، از ابن زید نقل شده که به این گفتار پاکیزه «اللَّه اکبر» را نیز اضافه کرده است،(5) که اهل بهشت مداوم «اللَّه اکبر» مى‏گویند، و پیش مى‏روند. حضرت رسول اکرم (ص) شاهد جمال حق بود و هر چه پیش مى‏رفت و بیشتر مى‏رسید، مى‏فرمود: «اللَّه‏اکبر»، باز بیشتر مى‏دید و مى‏یافت که نمى‏توان خداوند را توصیف کرد و مى‏فرمود: «اللَّه‏اکبر». من همان دم که وضو ساختم از چشمه عشق چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست‏ همچنین آیه فوق اشاره دارد که بهشتیان پس از قرار گرفتن در بهشت، به سخن پاکیزه و صراط حمید هدایت مى‏شوند، پس معلوم مى‏شود که تازه در آن‏جا راه به خصوصى شروع مى‏گردد و راهى که حرکت در آن نباشد راه نیست، این آیه مى‏گوید: خداوند با اسم «حمید» خود مؤمنان و مشتاقان را مى‏برد به آن‏جا که باید ببرد. پس حرکت در عوالم حشر وجود دارد و سیر تکاملى در آن‏جا ادامه دارد. کسانى که منکر حرکت و تکامل در عالم حشراند این آیات را چگونه معنا و تحلیل مى‏کنند؟ یک دسته از آیات قرآن از بهشت خوبان یاد مى‏کند و از قیامت و عوالم بعدى افراد صالح مانند انبیاء سخن مى‏گوید که آنان را در آن عوالم مشمول مغفرت مى‏گرداند. اما این مغفرت چیست؟ غفرانى که مثلاً به سراغ ابراهیم در عوالم حشر مى‏آید آیا به معنى بخشایش گناه و معصیت است؟ قطعاً تطهیر از معصیت و گناه نیست چرا که انبیاء معصوم‏اند و پاکیزه از گناهان، بلکه مقصود آن است که خداوند متعال آنچه که در حضرت ابراهیم (ع) مانع لقاء بهتر است، با غفرانش از میان مى‏برد تا آن طور که مى‏خواهد ابراهیم به لقاء حق نایل شود. این مسأله با دقت و تأمل بیشتر در معنا و مفهوم غفران، روشن مى‏شود. قرآن کریم هم به «عفو» اشاره فرموده و هم به «مغفرت و غفران». خیلى‏ها گمان مى‏کنند که این دو واژه یک مفاد و معنا را مى‏رساند ولى این طور نیست، در آیاتى این دو کلمه در کنار هم با یکدیگر ذکر شده است. اگر این دو کلمه یک مفهوم داشت چرا خداوند این دو را با هم آورده؟ و چرا در این موارد کلمه «عفو» بر کلمه «غفور» مقدم گشته است [نگاه کنید به: حج 60، مجادله 2، نساء 43- 99] این دو واژه دو معنا دارد. «عفو» عبارت است از محو کردن و از میان بردن آثار معصیت، ظلمت و تیرگى و برطرف کردن موانع و پاک کردن از آلودگى‏ها و «غفور» عبارت است از افاضه کردن، تکمیل نمودن و کامل ساختن. از این رو به دلیل تفاوت در مفاد این دو واژه است که این دو در قرآن با هم ذکر شده و چون افاضه و تکمیل پس از برطرف شدن موانع و از میان رفتن گناه‏ها و آلودگى‏ها مى‏باشد کلمه عفو مقدم بر غفور ذکر گردیده است، چرا که تیرگى‏ها و معاصى و آلودگى‏ها مانع افاضات‏اند و نخست باید تطهیر و پاک شوند تا با مغفرت به محل پاک شده افاضه شود. به همین دلیل است که براى انسان‏هایى که گناه نکرده و معصیتى ندارند همچون انبیاء (ع) واژه مغفرت به کار رفته است. مثلاً در مورد رسول اکرم (ص) فرموده است که: إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً* لِیَغْفِرَ لَکَ اَللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِراطاً مُسْتَقِیماً ما تو را پیروزى بخشیدیم [چه‏] پیروزى درخشانى تا خداوند از گناه گذشته و آینده تو درگذرد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهى راست هدایت کند،(6). آیا حضرت رسول نعوذ باللَّه آلوده به گناه و معصیتى بود که درباره ما گفته مى‏شود؟ خیر، لذا در اینجا از واژه مغفرت استفاده شده نه عفو یعنى خداوند موانع لقاء بالاتر و بهتر حضرت رسول اکرم (ص) را از میان برده و به او افاضه جدیدى مى‏فرماید و او را کامل‏تر مى‏کند. پس غفران و مغفرت معناى وسیع و دقیق و عمیق‏ترى از عفو داشته و در واقع، عطا کردن و تکمیل ساختن است. یا درباره حضرت ابراهیم (ع) خداوند مى‏فرماید: اَلَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ* وَ اَلَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ* وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ* وَ اَلَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ* وَ اَلَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ اَلدِّینِ [ابراهیم در مقام معرفى خداوند گفت:] آن کس که مرا آفریده همو هدایتم مى‏کند و آن کس که به من خوراک مى‏دهد و سیرابم مى‏گرداند و چون بیمار شوم او مرا درمان مى‏بخشد و آن کس که مرا مى‏میراند و سپس زنده‏ام مى‏گرداند و آن کس که امید دارم روز پاداش مرا مشمول مغفرت خود ساخته و [گناهم را بر من ببخشاید]،(7). آیا غفران خداوند نسبت به ابراهیم (ع) بخشش گناهان و خطاهایى چون، تجاوز، غیبت، دروغ و. است؟ و یا مقصود خطیئه دیگرى است که براى او مى‏باشد و مانع مى‏شود تا به لقاء بالاتر، والاتر و بهتر نایل گردد. با تعریفى که از واژه مغفرت ارائه شد معلوم مى‏شود که مقصود مطلب دوم است یعنى، حضرت ابراهیم (ع) امید به غفران الهى در روز قیامت دارد تا به واسطه اسم غفور، موانع ملاقات برتر از میان برخاسته و با افاضه الهى به سوى کامل و کامل‏تر شدن پیش رود. نتیجه آن که، از این دسته آیات که در باب غفران انبیاء و صالحان در عوالم قیامت آمده است، با توجه به مفهوم مغفرت، حرکت و تکامل درعالم و نظام‏هاى حشر استفاده مى‏گردد. همچنان که بى‏قرارى عاشقان حاصل آمد از قرار دلستان‏ او چو که در ناز ثابت آمده عاشقان چون برگ‏ها لرزان شده‏ خنده او گریه‏ها انگیخته آب رویش آبروها ریخته‏ این همه چون و چگونه چون زبد بر سر دریاى بى‏چون مى‏طپد (8) این که به آدمى از عوالم بالاتر، خبر و خبرها مى‏دهند، از بهشت و بهشت‏ها، از جهنم و جهنم‏ها، از عذاب و عذاب‏ها و نعمت و نعمت‏ها یادآور مى‏شوند ولى انسان متحول نشده وعوض نمى‏گردد و اصلاً تصویر چنین مسائلى برایش مشکل است، دلیل دیگرى است بر وجود حرکت و حرکت‏ها در عوالم پس از دنیا و نظام‏هاى بالاتر از برزخ و برزخ‏ها، زیرا آنچه ما مى‏شنویم و نمى‏توانیم هضم کنیم، گویاى این حقیقت است که ما صلاحیت درک آن نظام‏ها را نداریم و باید با حرکت و تکامل، قابلیت ظرفیت ادراک و مشاهده آن عوالم را بیابیم. براى من و شما از بهشت و جهنم بسیار گفته‏اند که یا باورش مشکل است و یا هضمش، تنها به این دلیل که معتقدیم قرآن حق است و رسول خدا حق و بیاناتش حق و این خبرها ازمجارى حق به ما رسیده است آنها را مى‏پذیریم ولى عقل ما نمى‏تواند به خوبى آن مطالب را تحلیل و درک کند. اگر قرار باشد همین من با چنین عقلى وارد عوالم بالاتر شود، هنوز نمى‏تواند آن حقایق را درک و هضم کند، پس باید حرکت و تکامل و عوض شدنى باشد تا شعور و عقل، ظرفیت درک آن حقایق را بیابد. این که در برخى روایات وارد شده که اگر شعاعى ازمظاهر جمال حق متجلى گردد همه مى‏میرند و قالب تهى مى‏کنند به دلیل نداشتن ظرفیت ادراک جمال حق است و از همین‏رو یافتنى‏ها را نمى‏یابیم و دیدنى‏ها را نمى‏توانیم ببینیم و شنیدنى‏ها را نمى‏توانیم بشنویم. در روایتى وارد شده است که: «در بهشت درختهایى است که بر آنها زنگ‏هایى از نقره قراردارد، هنگامى که بهشتیان مى‏خواهند و اراده مى‏کنند که سماعى داشته باشند، خداوند نسیمى را از تحت عرش برمى‏انگیزد تا به آن درختان بوزد و زنگ‏ها به حرکت درآیند با صداهایى که اگر اهل دنیا آن صداها را بشنوند از طرب مى‏میرند عجیب است،(9). این درختان چیستند؟ آیا شجره طوبى است- که اصلش در منزل على (ع) مى‏باشد،(10)- یا شجره دیگر؟ این زنگ‏ها چه زنگى هستند و آن صداها چه صدایى و آن خواندن‏ها چه خواندن‏هایى گویا خواندن‏ها و آهنگ‏ها هم در آن‏جا طورى است که آدمى را به سوى خدا مى‏برد نه مانند خواندن‏هاى دنیوى که انسان را از خدا دور مى‏کند. ولى هر چه هست اگر به گوش اهل دنیا برسد به دلیل نداشتن ظرفیت مى‏میرند و قالب تهى مى‏کنند. پس باید حرکت، تحول و تکاملى وجود داشته باشد تا بر اثر آن، ظرفیت ادراک و پذیرش آن حقایق بالا و والا را در عوالم حشر بیابیم. با توجه به آنچه که در تکامل حشرى گفته شد معلوم مى‏شود که تکامل در قیامت براى کسانى که راه توحید، ایمان و طریق عبودیت را طى مى‏کنند غیر از راه افرادى است که راه انحرافى و ضلالت را در مقابل دارند. به بیان دیگر، ادامه داشتن راه ضلالت مانند ادامه داشتن راه صراط مستقیم در عوالم بالاتر و والاتر نیست. یعنى انسان موحد و الهى با سلوک در صراط مستقیم و در عوالم بالا، از نقایص وجودى، معایب، کمبودها، رنگ‏ها، تعلق‏ها و حجاب‏ها به تدریج پاک شده و چهره اصلى انسانى را یافته و متناسب عالم قرب مى‏گردد و در واقع راه توحیدى برزخى و راه‏هاى توحیدى عوالم پس از برزخ در عین این که باطن راه توحیدى و عبودى دنیوى است، تکاملى بوده و تکمیل کننده و تطهیر کننده انسان است یعنى، با ادامه حرکت در عوالم بالاتر مرحله به مرحله کاستى‏ها و کمبودها را جا گذاشته و کمالات جدیدى را کسب کرده و لایق ورود به عالم و عوالم والاتر مى‏گردد تا آن‏جا که به مقام فنا و بقاء باللَّه برسد. اما ادامه راه ضلالت و انحراف و راه کفر و شرک به صورت تکاملى نبوده بلکه به این صورت است که صورت‏هاى باطنى راه باطل و یا راه‏هاى باطل و ضلالت به ترتیب عوالم ظاهر گشته و به تدریج اصل چهره باطنى و حقیقى آنها ظاهر مى‏شود تا روز لقاء پروردگار، که در آن روز و در آن عالم، صورت اصلى این راه که طریقى است به سوى غضب حق و آتش جهنم و عذاب‏هاى دایمى، در برابر انسان منحرف ظاهر شده و آدم گمراه خود را در آن مى‏یابد. به بیان دیگر، مسیرى که اینها پیش گرفته‏اند سیر قهقرایى داشته و در واقع سیر تکاملى به آن معنى که اهل هدایت متکامل مى‏شوند نیست، بلکه پیشرفت اینها به معنى پیش رفتن به عمق و باطن راهى است که پیش گرفته‏اند، چرا که ضلالت، بطونى دارد که باطن آخر آن روبرو گشتن با اسماء غضب الهى است. انسانى که در حیات دنیوى در طریق ضلالت و انحراف حرکت مى‏کند و پیش مى‏رود، در باطن امر، لحظه به لحظه به بطن این ضلالت پیش مى‏رود تا آن‏جا که با اسماء غضب و طرد حق مواجه مى‏گردد. مثلاً کسى که در این دنیا گناهى کرده یا با حضرت حق عناد و لجاجت دارد یعنى، با اوامر حضرت حق مخالفت مى‏کند، این طغیان و مقابله در این دنیا پشت حجاب است و انسان در حیات دنیوى از این باطن محجوب مى‏باشد. وقتى حجاب یا حجاب‏ها مرحله به مرحله کنار رفت، آنچه در نهایت به ظهور و بروز مى‏رسد مواجه با خداوند قهار است، یعنى خدایى که هر چه در مقابلش به عنوان مقابله کننده بایستد، او را طرد، لعن و خرد مى‏کند. پس پیشرفت و حرکت اهل ضلال، در عمق و باطن ضلالت پیش رفتن و مواجه گشتن با اسماء غضب، طرد، لعن و ردّ الهى است. آیاتى که دلالت مى‏کند بر هدایت شدن مجرمان در روز قیامت به راه جهنم، ناظر به همین واقعیت است. یعنى، طریق جهنم که منتهى به جهنم مى‏شود و منحرفان در قیامت به آن هدایت مى‏شوند، صورت اصلى و باطنى همان راه ضلالت دنیوى است که در قیامت ظاهر مى‏شود، به آیات ذیل توجه کنید: 1. وَ قالُوا یا وَیْلَنا هذا یَوْمُ اَلدِّینِ* هذا یَوْمُ اَلْفَصْلِ اَلَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ* اُحْشُرُوا اَلَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ وَ ما کانُوا یَعْبُدُونَ* مِنْ دُونِ اَللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلى‏ صِراطِ اَلْجَحِیمِ «[و اهل ضلالت‏] مى‏گویند: اى واى بر [حال‏] ما این روز جزاست، این است همان روزى که آن را تکذیب مى‏کردید [سپس خطاب مى‏آید به سوى ملائکه‏] کسانى را که ستم کرده‏اند با هم‏ردیفانشان و آنچه غیر از خدا پرستیده‏اند، گردآورید [و جمع کنید] و به سوى راه [یا راهى که به‏] جهنم [منتهى مى‏شود] رهبرى‏شان کنید،(11). این آیه با صراحت بیان مى‏کند بعد از حشر و جمع شدن منحرفان، تازه آنها به دنبال راه پیش گرفته در دنیا و برزخ پیش مى‏روند. پس معلوم است که حرکت در هر نظامى ادامه دارد و براى اهل ضلالت، این حرکت به صورت فرو رفتن در عمق و باطن ضلالت- که اثرش جهنم و جهنم‏هاست بروز مى‏کند. 2. فَإِنَّهُمْ لَآکِلُونَ مِنْها فَمالِؤُنَ مِنْهَا اَلْبُطُونَ* ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَیْها لَشَوْباً مِنْ حَمِیمٍ* ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى اَلْجَحِیمِ پس دوزخیان حتماً از آن [میوه‏هاى درخت زقوم که از قعر آتش سوزان مى‏روید] مى‏خورند و شکم‏ها را از آن پر مى‏کنند سپس ایشان را بر سر آن، آمیغى از آب جوشان است، آنگاه بازگشتشان بى‏گمان به سوى دوزخ و جهنم است،(12). شجره زقوم، شجره‏اى است که ریشه‏اش از اصل جهنم روییده و شاخه و برگش تا این نظام دنیوى کشیده شده است، عمل بد، فکر بد، صفت بد و عقیده بد هر یک گرفتن شاخه‏اى از این درخت است که انسان را پیش مى‏برد تا به اصل و ریشه آن که در عمق جهنم است مى‏کشاند. دائم از میوه‏هاى این درخت تغذیه مى‏کنند و شکم‏هاى خود را از آن پر مى‏کنند تا آماده شوند براى پیش رفتن در قدم‏هاى بعدى و این مرحله به مرحله ادامه دارد تا به جهنم که ریشه درخت زقوم در آنجاست رسیده و در عمق آن فرو روند آیا این جز حرکت اهل ضلالت چیز دیگرى است؟ خداوند متعال این حقیقت را با الفاظ دنیوى براى من و شما بیان کرده است تا ما با شعاعى از حقایق و احکام عوالم دیگر آگاه شویم و الا آن قدر حقایق و قوانین و آثار آن عوالم ژرف و عمیق است که نه ما ظرفیت درک آن را داریم و نه الفاظ توان بیان آنها رادارند. هم ما قاصر و هم الفاظ قاصر. به هر حال این آیه به خوبى بیان مى‏کند که جهنمیان و گمراهان در اول حشر در اوائل راهى قرار مى‏گیرند و پیش مى‏روند که تا عمق جهنم ادامه دارد و این دلالت بر حرکت و چگونگى آن در نظام‏هاى بالا و بالاتر دارد. 3. مِنْ وَرائِهِ جَهَنَّمُ وَ یُسْقى‏ مِنْ ماءٍ صَدِیدٍ* یَتَجَرَّعُهُ وَ لا یَکادُ یُسِیغُهُ وَ یَأْتِیهِ اَلْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ وَ مِنْ وَرائِهِ عَذابٌ غَلِیظٌ [آن کس که‏] دوزخ پیش روى اوست و به او آبى چرکین نوشانده مى‏شود آن را جرعه جرعه مى‏نوشد و نمى‏تواند آن را فرو برد و مرگ از هر جانبى به سویش مى‏آید ولى نمى‏میرد و عذابى سنگین به دنبال دارد،(13). این آیه به روشنى گویاى این حقیقت است که جهنمى‏ها به تدریج آن آب سوزان را مى‏خورند تا تغذیه شوند و براى پیش رفتن آماده گردند، مى‏خورند و پیش مى‏روند، پشت سر هم مى‏خورند، تمام شدنى نیست و در عین حال گوارا هم نیست، در عین این که نادم، پشیمان و منزجرند و به سوى عذاب غلیظ و عمیق و شدید پیش مى‏روند. پس معلوم مى‏شود که سیر ادامه داشته و اهل ضلالت رفته رفته به عمق لجاجت و انحراف پیش مى‏روند. از خداوند متعال با دلى سوزناک و چشمى اشکبار بخواهیم که ما را در زمره موحدان و مؤمنان و مخلصان قرار دهد تا در راه هدایت قرار گرفته و با سیر تکاملى، لایق ورود به عالم قرب و دیدار جمال حق شویم نه از اهل ضلالت و گمراهى که جز حرمان و خسران چیزى دیگرى عایدشان نخواهد گشت،(14). جز تو پیش کى برآرد بنده دست هم دعا و هم اجابت از تو است‏ هم ز اول تو دهى میل دعا تو دهى آخر دعاها را جزا اول و آخر تویى ما در میان هیچ هیچى که نیاید در بیان‏ (15) پى‏نوشت
‏ (1) (آل‏عمران 77)
 (2) (بقره 174)
(3) (نساء 175)
(4) (حج 23- 24)
(5) (بحارالانوار، ج 8، ص 91)
 (6) (فتح 1- 2)
(7) (شعراء 78- 82)
 (8) (مثنوى 6 1614- 1617)
 (9) (بحارالانوار، ج 8، ص 196، روایت 183)
(10) (همان، روایت 185)
 (11) (صافات 20- 23)
 (12) (صافات 66- 68)
 (13) (ابراهیم 16- 17)
(14) (قیام قیامت، استاد محمد شجاعى، مبحث تکامل حشرى)
 (15) (مثنوى 4 3499- 3501)


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 145481


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها