در مورد پرسش شما دو رویکرد وجود دارد. در مورد قرآن اندیشمندان اسلامى بر این عقیدهاند که وحى الهى است و اندیشه و فرهنگ و الفاظ بشرى در پدید آمدن آن دخالتى نداشته است.
در دنیاى غرب اکثر متفکران غربى برخلاف متفکران اسلامى معتقدند که کتب مقدس مسیحیان و یهودیان یعنى تورات و انجیل الفاظ خداوند نبوده، حتى الفاظ پیامبران یعنى حضرت موسى و حضرت عیسى نمىباشند، بلکه پیروان این دو پیامبر، این کتب رانوشتهاند.
توماس میشل در این مورد مىگوید:
«مسیحیان معتقدند که خداوند کتابهاى مقدس را به وسیله مؤلفان بشرى نوشته است این افراد مانند دیگر انسانها با محدودیتهاى زبان و تنگناهاى علمى دست به گریبان بودهاند. اصولاً مسیحیان نمىگویند که خدا کتابهاى مقدس را بر مؤلفان بشرى املا کرده، بلکه معتقدند که او به ایشان قدرت بیان پیام الهى به شیوه خاص خودشان و همراه با نگارش مخصوص و سبک نویسندگى ویژه هر یک را داده است.
اقلیتى بسیار ناچیز از مسیحیان گمان مىکنند کتابهاى مقدس با همین الفاظ، از طرف خدا بر پیامبر نازل شدهاند».(1)
اعتقاد «توماس میشل» مختص به وى نبوده و اکثر متفکران غربى به این امر اذعان دارند، به عنوان مثال «جان بى. ناس» به این مسئله معتقد بوده و آن را در کتاب خود مطرح مىنماید.(2)
صرف پذیرفتن این امر که کتب مقدس مسیحیت الفاظ بشرى است، مستلزم آن نیست که کتب دینى همه ادیان، الفاظى بشرى باشند. به دیگر سخن: وجود چند کتاب مقدس مانند تورات و انجیل که الفاظى بشرى هستند، موجب آن نمىشود که با تعمیم نا به جا و مغالطهآمیز نتیجه گرفته شود که هر کتاب مقدسى، الفاظ بشرى است.
تمام پیامبران اولوالعزم و از جمله حضرت موسى و عیسى داراى کتاب آسمانى بودند که وحى و الفاظ الهى بود اما پس از ایشان این کتب و شریعتشان مورد تحریف واقع شده.
افراد زیادى سبب تحریف در دین مسیحیت شدهاند و یکى از شخصیتهاى برجسته مسیحیت که به اعتراف نویسندگان مسیحى سبب تحریف دین مسیحیت شده است «پولس» مىباشد.(3)
در مورد قرآن هیچ مانع برون دینى در پذیرش ادعاى این که قرآن، الفاظ الهى بوده و پیامبر اسلام و دیگر انسانها در تکوین آن دخالتى نداشتهاند، وجود ندارد.
از جهت درون دینى قرآن و روایات پیامبر اکرم و ائمه هدى(ع) به صورت صریح و آشکار بشرى بودن قرآن را با تأکیدهاى بسیار و به صورتهاى گوناگون نفى نموده و بیان کردهاند که قرآن وحى الهى و الفاظ غیر بشرى است.
در ذیل به برخى از این آیات اشاره مىکنیم:
خداوند در آیات متعددى منکران الهى بودن قرآن را به مبارزه دعوت مىکند، یعنى از آنها مىخواهد اگر قرآن را از ناحیه بشر مىدانند، آنان نیز چنین قرآنى و دست کم یک سوره مثل سورههاى قرآن را بیاورند.
خداوند مىفرماید: «اگر تمام انسانها و جنها را جمع نموده و آنها را به یارى طلبند، نمىتوانند همانند قرآن را بیاورند.»(4) از این طریق، غیر بشرى بودن قرآن را ثابت مىنماید.
در سوره مبارکه هود، تحدى به ده سوره از سورههاى قرآن شده است و مىفرماید:
«اگر راست مىگویید (که قرآن ساخته دست بشر است) شما هم ده سوره همانند این قرآن را بیاورید».(5)
در سوره مبارکه یونس تحدى به یک سوره از قرآن شده مىفرماید: «اگر راست مىگویید، یک سوره همانند آن را بیاورید».(6)
در آیات متعدد بر این نکته اشاره شده که پیامبر در تکوین قرآن و الفاظ آن دخالتى نداشته است:
أ) در بعضى از آیات خداوند براى اثبات این که پیامبر در تکوین قرآن دخالتى نداشته و الفاظ قرآن الهى است، به سابقه پیامبر(ص) و شخصیت حضرت میان مردم همان عصر اشاره مىکند و مىفرماید: «تو نوشتن و نیز خواندن را نمىدانستى، پس چگونه مىتوانستى این آیات را بیاورى؟!».(7)
از نظر تاریخى ثابت شده است که پیامبر پیش از آوردن قرآن و قبل از وحى الهى، خواندن و نوشتن نمىدانست و هیچ نوشته یا سخنى که همانند قرآن باشد، از او وجود ندارد، سپس به یکباره (از زمان نزول وحى) سخنانى فوق درک بشرى با همه حقایق معنوى و اعجاز لفظى و بیانى توسط او ابلاغ مىشود.
ب) خداوند دسته دیگرى از آیات وحى و قرآن را مستقل از تجربه و تلاش و حتى اراده رسول خدا معرفى نموده و به خودش مستند مىسازد و مىفرماید:
«اى رسول! به هنگام دریافت وحى زبان خویش را حرکت مده تا بر خواندن آن شتاب کنى.
جمع کردن آن و خواندنش بر ما است. پس از آن که ما خواندیم، تو خواندن آن را دنبال کن».(8)
اگر محتواى قرآن محصول تراوشهاى فکرى و تجدید و تلاشهاى سیاسى اجتماعى پیامبر بود، آیا توصیه در آیات فوق معنا مىداد؟ آیا پیامبر به خودش مىگوید قبل از این که قرآن تمام شود (خواندن تمام شود) زبانت را حرکت مده و قبل از این که وحى قرآن تمام شود، عجله نکن. صریح این آیات، چنین برداشت را باطل مىشمارد.
قرآن معجزه جاوید پیامبر اسلام و دلیل نبوت و راستگویى پیامبر اسلام است، یعنى دلیل اعتبار اسلام است و اعجاز آن از جهات گوناگون قابل اثبات است. از نظر اعجاز لفظى، سبک بیان، اسلوب و آهنگ که این مورد بیشتر براى عرب زبانان قابل فهم است. از نظر غناى معنایى و مفهومى و اعجاز آن. در قرآن علوم مختلف بیان شده است که در این میان علوم انسانى به جهت هدف قرآنى که رساندن انسانها به سعادت و کمال است، چشمگیرتر است. ارزشهاى اخلاقى ارزشمند و متعالى، حقوق، سیاست، اقتصاد، تاریخ، اعتقادات و... در عین حال که قرآن کتابى نوشته شده در یک علم خاص نیست، بسیارى از حقایق و اصول مربوط به علوم بشرى را دارا مىباشد. براى فهم چنین مواردى به خصوص بیان آنها براى پیروان سایر ادیان کافى است مقایسهاى بین قرآن و دیگر کتابهاى آسمانى در زمینههاى مختلف به عمل آید. توحید و یکتاپرستى در آیات در بالاترین مرتبه خود بیان شده است.
در آیات قرآنى، عالىترین معانى و مفاهیم براى رسیدن به مقام کشف و شهود بیان شده. خدایى که در همه جا حضور دارد. از رگ گردن به انسان نزدیکتر است. از تمام اسرار درون انسان آگاهى دارد. به هر جا بنگریم او را مشاهده مىکنیم که آیات فراوان در این زمینه وجود دارد گسترش مکاتب عرفانى در جهان اسلام و معانى بسیار دقیق و عمیقى که از عرفان اسلامى در این زمینه به دست ما رسیده الهام گرفته از همین آیات است.
اعجاز علمى قرآن در قرنهاى اخیر بین مفسران جایگاه ویژهاى یافته است. چون علوم تجربى تکامل یافت و رشد سریع نمود، رازهاى علمى قرآن را آشکار کرد. این درحالى بود که کتاب مقدس «تورات و انجیل» هر روز با پیشرفت علوم، عقب نشینى کرد و تحریفات آن آشکار شد. از این رو مفسران در موارد متعدد به اعجاز علمى قرآن (آیاتى که از قوانین و یافتههاى علمى بشر در چندین قرن بعد خبر مىدهد) اشاره کردهاند(9)، حتى دانشمندان اروپایى به ابعاد علمى قرآن اعتراف دارند، براى مثال «لوراواکیسا واگلیوى» استاد دانشگاه ناپل مىگوید «ما در این کتاب گنجیهها و ذخایرى از علوم مىبینیم که فوق استعداد و ظرفیت باهوشترین اشخاص و بزرگترین فیلسوفان، قوىترین رجال سیاست و قانون است و به دلیل این جهات است که قرآن نمىتواند کار یک مرد تحصیل کرده و دانشمند باشد».(10)
مقصود از معجزه علمى بودن قرآن آیاتى است که بدین صورت باشد:
1 - رازگویى علمى باشد، یعنى مطلب علمى را که قبل از نزول آیه کسى از آن اطلاع نداشته، بیان کند، به طورى که مدتها بعد از نزول آیه مطلب علمى کشف شود و این مسأله علمى طورى باشد که با وسایل عادى که در اختیار بشر عصر نزول بود، قابل کشف نباشد.
2 - اخبار غیبى در مورد وقوع حوادث طبیعى و جریانات تاریخى باشد که در هنگام نزول آیه کسى از آن اطلاع نداشته و پس از خبر دادن قرآن، همان خبر واقع شود و این خبر طورى باشد که به وسیله وسایل عادى قابل پیش بینى نباشد.
پس اگر مطلبى را قرآن خبر داده که قبلاً در کتابهاى آسمانى گذشته به آن اشاره شده و یا در مراکز علمى یونان و ایران و... در لا به لاى کتابهاى علمى و آراى دانشمندان آمده، و یا مطلبى باشد که طبیعتاً و به صورت غریزى قابل فهم است، این امور معجزه علمى محسوب نمىشود.(11)
قرآن کشفیات مهم علوم جدید از قبیل کرویت زمین، نظریه خورشید مرکزى، حرکت زمین،(12) گرده افشان گیاهان(13) و... را تأیید کرده است.
اگر بخواهیم درباره تمام آیاتى که مربوط به اعجاز علمى قرآن است بحث کنیم، سخن طولانى خواهد شد. در قرآن آیاتى است که منطبق با فرضیههاى علوم کیهان شناس، زیستشناسى، ریاضى و پزشکى است.
براى نمونه آیه 19 سوره حجر، ترکیب خاص نباتات؛ آیه 23 همین سوره، تلقیح میان نباتات؛ آیه 3 سوره رعد، قانون ازدواج و تعمیم آن به عالم نباتات؛ آیه 53 سوره طه، موضوع حرکت وضعى و انتقالى زمین؛ آیه 17 سوره رحمن، وجود یک قاره دیگر؛ آیه 4 سوره معارج، اصل کروى بودن زمین را بیان مىکند.
در ذیل به توضیح اجمالى برخى از آیات اشاره مىکنیم.
1 - «والشمس تجرى لمستقر لها ذلک تقدیر العزیز العلیم؛خورشید که پیوسته به سوى قرارگاهش در حرکت است. این تقدیر خداوند است».(14)
این آیه به وضوح حرکت مستمر خورشید را بیان مىکند اما در این که منظور از حرکت چیست، مفسران بحثهاى فراوانى دارند. آخرین و جدیدترین تفسیر براى آیه همان است که اخیراً دانشمندان کشف کردهاند که خورشید با مجموعه منظومه شمسى در وسط کهکشان به سوى ستاره دوردست «دوگا» در حرکت است. عبارت «تجرى» تمام این حرکتها و حرکتهاى دیگر را که در آینده کشف خواهد شد بیان مىکند.(15)
2 - «و لا الشمس نبغى لها أن تدرک القمر و لا اللیل سابق النهار و کل فى فلک یسبحون؛ نه براى خورشید سزاوار است که به ماه رسد و نه شب به روز پیش مىگیرد و هر کدام از آنها در مسیر خود شناورند».(16) در آیات 38 و 40 سوره یس براى خورشید هم حرکت جریانى قائل شده و هم دورانى. یک جا مىگوید «والشمس تجرى» و در جاى دیگر از شناور بودن خورشید در فلک سخن مىگوید: «کل فى فلک یسبحون»
آن روز که این آیات نازل شد، هیئت بطلمیوس با قدرت هر چه تمامتر بر محافل علمى حاکم بود. طبق این فرضیه، اجرام آسمانى به خودى خود گردشى نداشتند، بلکه در دل افلاک (که اجسامى بلورین و متراکم و در هم همچون طبقات پوست پیاز بودند) میخکوب شده بودند و حرکت آنها تابع حرکت افلاکشان بود. در آن روزگار نه ستاره بودن خورشید مفهومى داشت و نه حرکت طولى و جریانى خورشید، اما بعد از فرو ریختن پایههاى فرضیه بطلمیوس در پرتو کشفیات قرون اخیر و آزاد شدن اجرام آسمانى از قید و بند افلاک بلورین این نظریه قوت گرفت که خورشید در مرکز منظومه شمسى ثابت و بى حرکت است و تمام منظومه شمسى پروانه وار به گرد او مىچرخند.
در این زمان نیز هنوز مفهوم آیات فوق که حرکت طولى و دورانى را به خورشید نسبت مىداد، روشن نبود تااین که با پیشرفت علوم امروزه چند نوع حرکت براى خورشید ثابت شد.
حرکت وضعى آن به دور خورشید و حرکت طولى آن همراه با منظومه شمسى به سوى نقطه مشخصى از آسمان، حرکت دورانى آن همراه مجموعه کهکشانى که جزئى از آن است و به این ترتیب یک معجزه دیگر علمى براى آن به ثبوت رسید.(17)
3 - «اذا السماء النشقت؛در آن هنگام که آسمان شکافته شود».(18)
در حدیثى از امیرمؤمنان در تفسیر این آیه آمده که منظور از شکافتن آسمان این است که آسمانها از کهکشانها جدا مىشود. این حدیث که از معجزات علمى محسوب مىشود، از حقیقتى پرده بر مىدارد که در آن زمان هیچ یک از دانشمندان به آن نرسیده بودند. دانشمندان فلکى امروز با مشاهدات نجومى خود و به وسیله تلسکوپهاى عظیم و نیرومند ثابت کردند که عالَم مجموعهاى از کهکشانها است و هر کهشکان مجموعهاى از منظومهها و ستارگان است. به همین دلیل آنها را شهرهاى ستارگان مىنامند، کهکشان راه شیرى معروف که با چشم قابل مشاهد است، مجموعه عظیم و دایره مانندى از همین منظومهها و ستارگان است.
حضرت امام على(ع) مىفرمایند: «در آستانه قیامت این کواکب را که مشاهده مىکنیم، از کهشکان جدا مىشود و نظام همگى به هم مىخورد».(19)
پىنوشتها:
1 - توماس میشل، کلام مسیحى، ترجمه حسین توفیقى، نشر مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب، قم، چاپ اول، 1377، ص 26.
2 - جان. بى. ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه على اصغر حکمت، شرکت انتشارات علمى و فرهنگى، چاپ نهم، 1377، ص 623 - 627.
3 - محمد قطب، سکولارها چه مىگویند؟ ترجمه جواد محدثى، نشر مؤسسه فرهنگى دانش و اندیشه معاصر، چاپ اول، بهار 1379، ص 14 - 15.
4 - اسراء (17) آیه 88.
5 - هود (11) آیه 13.
6 - یونس (10) آیه 38.
7 - هود، آیه 13 و یونس، آیه 38.
8 - قیامت (75) آیه 19 - 16.
9 - تفسیر نمونه، ج5، ص 435 و ج8، ص227 و ج 10، ص 119 و ج 11، ص 183 و ج 15، ص 586 و...
10 - تفسیرنمونه، ج1، ص 138.
11 - پژوهش در اعجاز علمى قرآن، دکتر محمد على رضایى اصفهانى، ص 85.
12 - طه (20) آیه 53.
13 - حجر (15) آیه 22.
14 - یس (36) آیه 38.
15 - تفسیر نمونه، ج18، ص 381 - 382.
16 - یس، آیه 40.
17 - تفسیر نمونه، ج 18، ص 388 و 389.
18 - انشقاق (84) آیه 1.
19 - روح المعانى، ج30، ص 87 ؛ در المنثور، ج6، ص 329، به نقل از تفسیر نمونه، ج 26، ص 303 و 304
جواب: دموکراسى «demos» به معناى مردم و کراسیا «cratia» یا «krato» (1) واژهاى یونانى است و از ریشه به معناى حکومت اخذ شده و به معناى حکومت مردم مىباشد.
براى این واژه معانى گوناگونى نقل شده و یک تعریف روشن و داراى حدّ و مرز مشخص (که مورد قبول همه باشد) وجود ندارد هر یک از اندیشمندان سیاسى به فراخور پیش فرضهاى فکرى خویش تعریفى ارائه دادهاند، به همین خاطر پاسخ گویى به سؤال نیازمند تبیین دقیق معناى دموکراسى و بیان حقیقت آن است تا بعد بتوان گفت که اسلام با دموکراسى توافق دارد یا نه؟ اگر دارد، با کدام قسم از آن موافق است.
نویسندگان و اندیشمندانى که درباره دموکراسى بحث کردهاند، هر یک به اعتبارى خاص و از زاویهاى به آن نگریسته و آن را به انواع و اقسامى تقسیم کردهاند، به طور مثال «دیوید هلد» یازده مدل دموکراسى را بیان مىدارد، مانندذ دموکراسى کلاسیک، دموکراسى حمایتى، دموکراسى تکاملى رادیکال، دموکراسى حقوقى و... «ساموئل هانتینگتون» امواج سه گانه براى دموکراسى بر مىشمارد که هر کدام در زمانى ظهور نموده و «بر تراند راسل» شش نوع دموکراسى بیان نموده است.(2) پس مىبینید که در مورد دموکراسى معرکهاى از آرا و انظار است که بسیار با هم متفاوت مىباشد و گاه معانى متضاد بیان شده است. در بسیارى از مباحث مطرح شده در مورد دموکراسى به این تفاوتها توجه کامل نشده است. عدم توجه عاملى براى گمراهى و تحلیلهاى ناصحیح شده است.
از دیگر سو در سیستم حکومتى اسلام، مردم و مسئولان داراى جایگاه کاملاً مشخص مىباشند و مقولاتى همانند آزادى، جامعه مدنى و نیز کاملاً تعریف شده مىباشد. با توجه به این سخنان در مىیابید که پاسخ گویى به این سؤال دشوار است، آن هم در مجال اندک، ولى با توجه به همه این مسائل مىتوان گفت: دموکراسى یعنى حکومت مردم یا به تعبیر دیگر مردم سالارى بدین معنا که در امور حکومتى، اعم از قانونگذارى و اجراى قانون و سایر شؤون سیاسى جامعه، مردم نقش داشته باشند.
مراحل چند گانهاى بر دموکراسى گذشته تا این که امروزه بدین شکل ظهور کرده است.
مرحله اوّل: دموکراسى کلاسیک: در حدود پنج قرن قبل از میلاد در آتن (پایتخت یونان) به وجود آمد. از ویژگىهاى این شیوه دخالت مستقیم مردم در امور حکومتى مىباشد. این شیوه در یکى از شهرهاى یونان اجرا شد و بعد منقرض گردید. شاید بتوان خاستگاه اولیه دموکراسى را از همین جا دانست. در این شیوه همه مردم به جز بردگان و افراد زیر بیست سال مىتوانستند در امور سیاسى شهر مستقیماً دخالت کنند. این شیوه علاوه بر آن که مخالف قاطعانه فیلسوفان و اندیشمندان را به دنبال داشت، در عمل مشکلات زیادى به بار آورد و از این رو چندان دوام نیافت.
مرحله دوم: با گسترش شهرها و پیچیدهتر شدن مسائل اجتماعى، چون دخالت مستقیم مردم در تمام امور جامعه عملى نبود، شکل دیگرى از دموکراسى به وجود آمد که در این شیوه دخالت مردم در حکومت به وسیله انتخاب نمایندگان گوناگون صورت مىگیرد. این شیوه امروزه در تمام کشورها و از جمله کشور ما اجرا مىشود. مردم با انتخاب نمایندگان مجلس شوراى اسلامى، شوراهاى اسلامى شهر و روستا و انتخاب رئیس جمهور و... در حکومت دخالت مىکنند. این شیوه دراصطلاح «دموکراسى روشى» یا «متدیک» نامیده مىشود. این روش مورد قبول اسلام مىباشد، البته با شرایطى، چرا که اسلام براى حکام، قانون گذاران و مجریان قانون شرایطى را تعیین کرده است؛ بدین معنا که مردم در انتخاب افرادى که صلاحیت قانونگذارى و اجراى قانون را دارند، مشارکت جدى داشته باشند.
در شیوه دموکراسى روشى با استفاده از شیوههاى دموکراتیک و مشارکت عمومى، جامعه اداره مىشود، ولى اصول و ضوابط کلى و محتواى قوانین را اسلام تنظیم نموده است. در این قوانین مردم حق دخالت ندارند و در مورد مسائل شرعى و حلال و حرام نیز مجتهد جامع الشرائط این گونه احکام را از متون دین استنباط مىنماید، ولى در امور اجتماعى، نظر مردم محترم است و خداوند به پیامبر خویش دستور مىدهد که «و شاور هم فى الأمر؛ با مردم به مشورت بپرداز»(3) یا «و أمرهم شورى بینهم؛ امور جامعه باید به شورا واگذار شود».(4) بر اساس این دیدگاه اسلامى معیارها توسط دین بیان شده و تشخیص و گزینش بر عهده مردم نهاده شده است و در مسائل سیاسى، اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و امنیتى، مردم با مشورت، شیوه صحیح و راهکار مناسب را در مسائل گوناگون بر مىگزینند. در این ساز و کار جایگاه شرع و رأى مردم و فلسفه هر کدام کاملاً مشخص است و دراین زمینه هیچ گونه اختلافى بین اندیشمندان اسلامى نیست.
مرحله سوم: امروزه شیوه نوینى از دموکراسى در جوامع غربى رایج مىباشد که این دموکراسى به مثابه ایدئولوژى بر جوامع غربى حاکم مىباشد. در این شیوه دین را از دخالت در امور سیاسى و اجتماعى منع مىکنند و اجازه نمىدهند مجریان قانون در مقام اجرا صحبت از دین کنند.
بالاتر از آن، در این شیوه هیچ گونه التزام و پاى بندى به قوانین دینى وجود ندارد.
طبق این تفسیر دموکراسى مساوى است با رژیم لائیک و سکولار؛ رژیمى که به هیچ وجه به دین اجازه نمىدهد که در شؤون سیاسى و اجتماعى دخالت داشته باشد. بر طبق این تفسیر تمام شؤون حکومت (اعم از قانون گذارى و اجرا) از دین جدا مىباشد؛ یعنى شرط دموکراتیک بودن سکولار و لائیک بودن است.(5) اگر هم دینى باشد، جنبه شخصى دارد ارتباطى بین دین و جامعه و سیاست نیست و دین حق هیچ گونه دخالتى در امور اجتماعى را ندارد. دین مرجع انسان در امور شخصى مانند نماز و روزه است، لیکن در حکومت و سیاست معیار مشروعیت قانون، رأى مردم، یا رأى اکثریت است.
بر اساس رأى اکثریت مردم مىتوان زشتترین و پلیدترین امورى را که بر خلاف دین و فطرت انسانى است، تصویب نموده و به اجرا در آورد، اگر چه واقعاً و حقیقتاً رأى اکثریت در بسیارى موارد وجود ندارد، مثلاً ازدواج با هم جنس و ثبت رسمى آن در برخى کشورهاى غربى و قانون سقط جنین که کلیسا با آن مخالفت نموده است.
این شیوه دموکراسى، که امروزه سایه سنگین آن بر جوامع غربى گسترانیده شده است، با وجود این که اندیشمندان آن، هر گونه ایدئولوژى را آفتى براى بشریت مىدانند، اما همین دموکراسى، نزد آنان (با همین تفسیر جدید) به منزله ایدئولوژى در آمده است.
این شیوه دموکراسى در تضاد مسلّم و قطعى با دین قرار دارد، چرا که با توجه به جامعیّت اسلام این نکته باید دقت شود که اسلام علاوه بر برنامههاى دقیق براى سعادت فردى، در بردارنده برنامه و اصول جامع اقتصادى، اجتماعى، سیاسى، فرهنگى و... مىباشد و دین مختص مسجد و گوشه منزل نیست، بلکه در صحنه زندگى اجتماعى نیز حضور کامل دارد. دموکراسى در قانون گذارى بدین معنا است که بدون توجه به دین و با توجه به رأى اکثریت مردم (50% به اضافه یک) هر قانونى معتر بوده و رسمى و واجب الاتباع مىباشد، گرچه خلاف نص قرآن و بر خلاف سیره علمى و عملى معصومین(ع) باشد اما هرگز اسلام چنین قانون گذارى را نمىپذیرد.
در چارچوب اسلام نمىتوان به نام آزادى، قوانین اسلام را تعطیل نمود و نمىتوان قوانین بر خلاف دین وضع کرد. این مجموعه سخنان هرگز بدین معنا نیست که همه دستاوردهاى دموکراسى مردود است، بلکه دموکراسى روشى مورد تأیید دین مىباشد.
یکى از معایب دیگر لیبرال دموکراسى حاکم بر غرب، پشت نمودن به معنویت و اخلاق و دورى از خداوند است. این نوع دموکراسى خدازدا و خداگریز مىباشد. این معایب در دکترین اسلامى وجود ندارد.
امام خمینى معمار انقلاب مىفرمایند:
«رژیمى که به جاى رژیم ظالمانه شاه خواهد نشست، رژیم عادلانهاى است که شبیه آن رژیم در دموکراسى غرب نیست و پیدا نخواهد شد. ممکن است دموکراسى مطلوب ما با دموکراسى هایى که در غرب هست، مشابه باشد؛ امّا آن دموکراسى اى که ما مىخواهیم به وجود آوریم، در غرب وجود ندارد. دموکراسى اسلام کاملتر از دموکراسى غرب است...(6) حکومت جمهورى اسلامى مورد نظر ما از رویه پیامبر اکرم(ص) و امام على(ع) الهام گرفت و متّکى به آراى عمومى ملّت مىباشد و نیز شکل حکومت با مراجعه به آراى ملّت تعیین خواهد گردید.
به پا داشتن حکومت جمهورى اسلامى مبتنى بر ضوابط اسلام و متکى بر آراى ملت».(7)
دموکراسى لیبرالى غرب داراى ایرادات دیگرى نیز مىباشد که در حوصله این مقال نمىگنجد.
براى اطّلاع بیشتر به کتب زیر رجوع شود که ما در این نوشته از برخى بهره بردهایم:
1- فلسفه سیاست، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمینى(ره).
2- ولایت فقیه، آیت اللَّه جوادى آملى.
3- فصلنامه علوم سیاسى، مؤسسه آموزش عالى باقر العلوم(ع)، سال ششم، شماره 22.
پى نوشتها:
democracy-1-
۲-فصلنامه تخصصى علوم سیاسى، شماره 22، مقاله الگوهاى دموکراسى
3. آل عمران (3) آیه 159.
4. شورى ( ) آیه 38.
5. مصباح یزدى، پاسخهاى استاد به جوانان پرسشگر، ص 174 تا 177.
6. صحیفه نور، ج 2، ص 216.
7. همان، ص 23.